ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 5/2/91:: 6:22 عصر

هدهد دل:
- چند روزی است مدینه بوی غم می دهد
هنوز چیزی از رفتن رحمة للعالمین نگذشته
رنگ خون آسمان خبر از ماتم می دهد
این رد سرخ خون رد چیست؟
وای چرا این رد در نزدیکی خانه مولا علی است
نسیم کوچه های مدینه:
- ای قلب های غافل،دل های خواب ،بهوش
اهرمن ها با یکدگر ساختند مشورت کردند و طرح دشمنی با اهل بیت رسول را پرداختند
خانه سوزاندند ، حرمت شکستند
که باور می کند دست های آفتاب را بستند
از سیاه عزای پدر شرم نکردند ، لگد بر در زدند وپهلو شکستند.
هدهد دل
- ای تمام آرزوهایت نیلی، ای راز در شب های نخلستان علی
تا ابد مغضوب قلب های ما است آن که زد بر صورتت سیلی
یا بضعة(پاره تن) المصطفی
سالهاست اشک و آهت خانه طاغوت ویران می کند
قلب های مان دل تنگ عطر علی است
خواهشی دارم زتو
از خدا بخواه تا بفرستد
فرزندت را آنکه دنیا را پر از عدل حیدر می کند
تا نابود کند هر که را دشمنی با شیعه ،
عراق و بحرین و پاکستان و ایران می کند.
ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 29/12/90:: 8:43 عصر

عید نوروز ، تحویل سال...
دید وبازدید و به رخ کشیدن لباس نو، شادی و خنده و آجیل و شیرینی...
دل خیلی ها برای عید ورسم های آن غنج(غش) می رود ؛ آداب ورسوم ایران باستان، فرهنگ ملی ایرانیان ، چه حرف های دهن پرکنی.
ناراحت نشوید، نمی خواهم زیرآب همه چیز را بزنم، اصلا من خودم از بچگی عاشق عید و رسم های آن بودم، هنوزم بدم نمی آید ، فقط الآن دید قبلی را ندارم.
هنوز یک ماه قبل از عید بی تاب باهم بودن های عید می شوم؛
هنوز دلتنگ تحویل سال کنار مزار شهدا می شوم
گلزار شهدا نمی روم که بگویم : شهدا شما به خاطر ما و میهن ما کشته شدید و من به خاطر ارج نهادن به مقام شما لحظه تحویل سال را کنار شما می گذرانم.
پیش شهدا می روم تا حسی فراتر از زمان و تحویل آن را تجربه کنم، حس بودن واقعی؛ و در آن فضا آزادانه بیاندیشم در احوال خودم.
پیش شهدا می روم تا مرا مثل خودشان از بند روزمرگی و رسم های دل خوش کن رهایم کنند.
همه رسم ها بد نیستند ، اما چه می شود هر جا که فهمیدم درست چیزی است غیر از آن که ما هستیم خیلی را حت پا بگذاریم بر روی تمام باورهای غلط گذشته مان، چه می شود خوشی عیدمان، سنتمان بشود دادن یک لباس نو به یک کودک مستمند، بشود رساندن دو دختر و پسر عاشق به هم،که گاهی همین رسم های غلط جلوی خوشبختی شان را گرفته است؛ چه می شود به جای رقابت های فامیلی پای سفره دل هم بنشینیم و اگر توانستیم باری از روی دوششان برداریم؛ چه می شود عیدی داشته باشیم پر از نور، چه می شود عیدمان تغییر خودمان باشد نه تحویل سال های تکراری...
یا مقلب القلوب والابصار،(ای تغییر دهنده قلب ها و دیدها)
یا مدبر الیل والنهار،( ای سامان دهنده شب ها و روزها)
یا محول الحول و الاحوال،(ای تغییر دهنده روزگار و حال و روز انسان ها)
حوّل حالنا الی احسن الحال.( حال وروز ما را هم به بهترین تغییر ده)
به امید این که عیدی داشته باشیم بانشاط و پر از روح و عاطفه
عیدتان مبارک.
ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 2/12/90:: 5:33 عصر

از آوازها خسته ام در هاله ای از سکوت گم شده ام . بوی خاک را احساس می کنم ،غبار همراه نفس هایم وارد ریه هایم می شود ، دست هایم نای حرکت ندارند همین طور پاهایم ، نگاه خسته ام به کرانه ها دوخته شده ، دهانم خشک شده و ریه هایم می سوزد ، هرم آفتاب امانم را بریده است ، دوست دارم که فریاد بزنم اما رمقی نمانده است هرچند اگر فریاد هم بزنم کسی به فریادم نمی رسد ، لاشخورها منتظرند ...
در این تمام بی کسیام به یاد او میافتم ، قطره اشکی از گوشه چشمم میجوشد، ضربان قلب افسردهام تند میشود، لرزشی سرد از وجودم عبور میکند.
- خدایا سراب ها فریبم داده اند، زمین خورده ام، دستم را بگیر و آسمانیام کن.
بغضم می ترکد ، آسمانم بارانی می شود...
«الا بذکر الله تطمئن القلوب» سوره رعد آیه 28
ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 21/11/90:: 10:46 عصر

22بهمن1357
باورش برایم سخت است که بعد از این همه تکرار هنوز کسی باشد که نداند این تاریخ مربوط به چیست.
اما باور کنید که نمی دانم و نمی دانید.
من که آن دوران نبودم ، شاید شما هم نبودید ، ولی باور کنید که حتی خیلی از کسانی که در آن دوران هم بودند نمی دانند.
دوست ندارم با ریتمی کلیشه ای بنویسم
فقط می خواهم بپرسم و شما اگر جوابش را پیدا کردید و دوست داشتید به من هم بگویید
دوست دارم بپرسم که طول تاریخ بشر چقدر است؟
چقدر از آن گذشته است؟ و چطور گذشته است؟
اصلا آن ها که قبل از ما بودند الآن کجا هستند؟
ما کجای تاریخ را می خواهیم شکل بدهیم؟
اصلا این محمد رضا شاه چرا شاه ایران شد؟
لیاقت شاهی ایران را نداشت که انداختندش بیرون؟
آن ها که انقلاب کردند دنبال چه بودند؟ به هدفشان رسیدند؟
امام جزئی از انقلاب بود و یا انقلاب جزئی از امام؟
من که در انقلاب نبودم ، فقط شنیده ام ، انقلاب را ، امام را ، شاه را ، کشتن ها را ، کشته شدن ها را ، شعارها را ، آمریکا را ، شوروی را...
چه بخواهم چه نخواهم در این دوره ام ، حالا باید چه کنم؟ بعضی می گویند که من همان راه را دنبال کنم ، بعضی هم نه؟
دنبال کنم؟
اگر نکنم چه کنم؟
همین طور بی خیال که نمی شود زندگی کرد ، می شود؟
انسان بی فکر را می شود آدم گفت؟
...؟
ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 6/11/90:: 8:7 عصر

کم عرض ترین قسمت تنگه هرمز 33/6 کیلومتر است که به خاطر وجود صخره های دریایی نفت کش ها فقط می توانند از فاصله 3/6 کیلومتر آن عبور کنند، ایران تهدید کرده است که اگر خرید نفت از ایران تحریم شود اجازه نخواهد داد که هیچ نفت کشی از این تنگه عبور کند، به نظر شما آیا ایران چنین توانایی را دارد؟
ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 22/10/90:: 5:47 عصر

اسرائیل این بار با کشوری روبه رو است که جوانان آن در هوش و عزم بی همتا هستند.
با کشوری روبه رو است که با وجود قلب های سرشار از ایمان جوانان آن حرف از ترس مسخره است در میانشان ، واین ترورها نه تنها جلوی حرکتشان را نمی گیرد بلکه جوانان بیشتری را برای پیمودن این مسیر تشویق می کند.
اسرائیلی ها این بار در جبهه ای می جنگند که قواعد آن خلاف تصورشان است و هر بار که قدمی بر می دارند از عکس العمل ها شوکه می شوند .
این شما و این سینه های ما سپر بلای آرمانهای ما ، بدانید که ما فرزندان امیرالمومنین علی علیه السلام هستیم همان که هرگز پشت به جبهه ها نکرد ، همان کسی که در خیبر اجداد خبیثتان را به جهنم فرستاد.
مصطفی احمدی روشن را ناجوانمرانه شهید کردید ، انتظار بیش از این از روحیه رذلتان نبود ولی بدانید که از امروز هزاران ونه! بلکه میلیون ها مصطفی به جبهه مبارزه با شما پیوستند.
و این پیام جوانان شیعه ایرانی به شماست :
نشانه های تمام شدن شما پیداست .
ارسال شده توسط محمد وحیدی نژاد در 21/10/90:: 8:17 عصر

فیلم شکارچی شنبه فیلمی از پرویز شیخ طادی است که این روزها در حال اکران است به گوشه ای از افکار و رفتار جامعه صهیونیستی می پردازد.
نوشتن در مورد این فیلم برایم خیلی سخت است ، ارزش یک فیلم و یا هر اثر هنری دیگر از دو جهت است یکی محتوا و دیگری قالب و شیوه بیان هنری آن ، ارزش محتوا تا حدی زیاد است که گاهی حتی ممکن است که اثری که قالب چندان خوبی ندارد در چشم کسی که آن موضوع دغدغه او است بسیار خوب جلوه کند ، نمی دانم ، شاید تأثیر گرفتن من هم از این فیلم به همین خاطر باشد ، ولی به هر حال صحنه های فیلم هنوز بر قلبم سنگینی می کند، صحنه های که اگر پشتوانه واقعی نداشت شاید این قدر اذیتم نمی کرد ولی چه کنم که می دانم نظیر این صحنه ها و حتی بسیار بدتر از آن در فلسطین اشغالی اتفاق افتاده است.
در سینما تنها می توانستم نگاه کنم و در بعضی از سکانس ها اشک امانم نمی داد ، انگار آتشی از درون وجودم را می سوزاند وکاری نمی توانستم بکنم ، فقط در درون امام زمان را صدا می زدم و می خواستم که بیاید تا زمین را از لوث وجود این به واقع بسیار پست تر از حیوان ها پاک کند و این غده سرطانی را که بر پیکره اسلام و بلکه جهان افتاده را از بین ببرد.
بیاید و در رکابش باشیم ، بکشیم ویا کشته شویم ولی این گونه منفعلانه ننشینیم و این صحنه های جانسوز را نبینیم .آه فلسطین،آه فلسطین،آه فلسطین...
اما در مورد فیلم نامه ، هر چند که فیلم نامه شکارچی شنبه نسبت به فیلم های ایرانی در سطح بالا و راضی کننده ای بود و اطلاعاتی که فیلم براساس آن ها ساخته شده بود تا حد زیادی با عقاید صهیونیست ها و اوضاع فلسطین اشغالی هماهنگ بود ،
اما ایراد هایی هم به فیلم نامه وارد است :
1. از جمله اشکال هایی که به فیلم می شود این است که فیلم نامه در مورد جنایات صهیونیست ها اغراق کرده است وهمین ویژگی باعث شده تا باور این فیلم از طرف بیننده سخت شود حتی فیلم را پس بزند.
به نظرم این انتقاد وارد است اما با کمی تفاوت ، اتفاقات فیلم براساس واقعیت ساخته شده و حتی اتفاقات واقعی بسیار بدتر ازاین است بنابراین نمی شود اسم آن را اغراق گذاشت ، ولی خب از جهتی باید رعایت حال مخاطب را هم کرد و مخصوصا مخاطب بین المللی که از این فضا خیلی دور است ، برای این که با داستان فیلم کنار بیاید بهتر بود کمتر به همین جنایات مستند پرداخته می شد تا فضای فیلم این قدر سنگین نشود حداقل به عنوان اولین فیلم این طور رفتار می شد تا اذهان عمومی آماده شوند برای دیدن واقعیت های بیشتر.
2. شخیصیت نوه خاخام در آخر فیلم به یک باره و بدون زمینه سازی عوض می شود و افراد در بند خاخام را که خودش آزاد کرده بود می کشد.
در نهایت من بزرگترین امتیاز این فیلم را این می دانم که وارد عرصه ای شد که سالها جای یک فیلم خوب در سطح بین المللی در آن خالی بود.
به همه عوامل این فیلم یک خدا قوت جانانه می گوییم و امیدوارم پاداش تحمل سختی ها و خطرات این فیلم را در دنیا و آخرت ببینند.
مخصوصا که شنیده ام کارگردان و بازیگران این فیلم در خطر ترور توسط اسرائیلی ها قرار دارند.